سوها، لاتون و رودخان ۱۵ خرداد ۱۳۹۶

توسط روابط عمومی گروه (دیدگاه‌ها: 0)

برنامه سیاحتی و جنگلنوردی مسیر بسیار زیبای دریاچه سوها به آبشار لاتون و سپس بازدید قلعه رودخان ماسوله در نیمه خرداد ماه 1396

شرکت کنندگان برنامه:

آقایان حاج اسماعیل عباسی (سرپرست)، مهندس سیامک سامع، رحیم علیزاده(جلودار)، مهندس حبیبی(راهنما)، مهندس نظری، عبدالعلی نوروزی(میاندار)، اسددشمنجو، جلال آدی بیگ، وحید رزاق(عقبدار)، حجت طالبی، رحیم کاظمی، بهرام قابلنژاد(عکاس)، مهران

 

دریاچه سوها

سوها (که سوآ هم تلفظ می‌شود) نام روستایی کوچک در 32 کیلومتری شرق اردبیل، واقع در شهرستان نمین است. به علت زیادی آب در اطراف روستا، نام روستا را سوها انتخاب کردند. روستاهای همسایه سوها عبارتند از نیارق (نیارا)، حور و سقّزچی (ساقّیچی). بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت این روستا ۱۷۸۳ نفر با ۳۴۵ خانوار بوده‌است.
آب روستای سوها از چشمه‌‌های منطقه تامین می‌شود و غلات و حبوبات از محصولات این منطقه است. شغل عمده مردم روستای سوها زراعت و گله‌داری است.
در نزدیکی روستای سوها، آبگیری کوچک و بسیار زیبا با همین نام قرار گرفته است. این منطقه که در واقع نقطه شروع جنگل های استان گیلان است با داشتن آب و هوایی خنک بسیار مورد توجه طبیعت دوستان واقع شده و یک مقصد گردشگری رویایی برای همه‌ی طبیعت‌گردان است.
دسترسی به روستای سوها از طریق جاده ارتباطی شهرستان اردبیل به بریس، نیارق و در نهایت سوها امکانپذیر است. کمتر از ۵ کیلومتر انتهایی از روستای سوها تا دریاچه خاکیست که به راحتی با ماشین های معمولی قابل عبور است.

آبشار لاتون

آبشار لاتون در استان گیلان، ۱۵ کیلومتری جنوب شهرستان آستارا، شهر لوندویل روستای کوته کومه جای گرفته‌است. ارتفاع تقریبی آبشار لاتون ۱۰۵ متر است که به لحاظ بلندی، در راستای مرتفع‌ترین آبشارهای ایران به حساب می‌آید.
علاوه بر آبشار اصلی، آبشاری دیگر در ۱۰ متری آن قرار دارد که ۶۵ متر ارتفاع دارد و سرریز آب آن نسبت به آبشار اصلی بیشتر و پر عرض‌تر است. در بالا دست آبشار بزرگ لاتون، سه حوض بزرگ طبیعی با سه آبشار ۱۰ متری وجود دارد که از زیبایی‌های بی‌نظیر و منحصربه‌فرد منطقه لاتون است.
برای رسیدن به آبشار ابتدا به شهر لوندویل در مسیر جاده تالش به آستارا رفته و سپس راه فرعی در جهت جنوب را در پیش بگیرید تا بعد از چند کیلومتر به روستای کوته کومه برسید. برای رسیدن به آبشار باید راه مالرویی به طول تقریبی 6 کیلومتر را در دل جنگل‌های زیبای منطقه را طی کنید که در این مسافت چهار ساعته در حدود ۷۵۰ متر ارتفاع زیاد می‌شود. برای طی مسیر بهتر است از راهنمایان محلی استفاده کنید تا از مسیر آبشار در جنگل منحرف نشوید. یادتان باشد هوای منطقه تقریبا گرم و شرجی است.
مسیر صعود آبشار، تپه‌هایی جنگلی و بسیار زیباست که در طول مسیر چشمه‌های فراوان با آبی خنک و نوشیدنی دیده می‌شود. انتهای مسیر نیز دارای پرتگاه‌هایی خطرناک و مرگبار است. آبشار از فاصلهٔ ۵۰۰ متری قابل رویت است.
پس از گذشتن از این جنگل پردرخت، وارد کوهستان و سپس مراتع می شوید که به حدفاصل این دو نوع اکوسیستم اصطلاحا «اکوتون» می‌گویند.
در حاشیهٔ آبشار یکی از زیباترین جنگل‌های متراکم بکر و دست‌نخوردهٔ گیلان با انبوهی از درختان آلو، به، گلابی، گردو، فندق و سیب وحشی وجود دارد که در ۹ ماه از سال سرسبزی و زیبایی خود را حفظ می‌کند. از تنوع جانوری اطراف آبشار نیز می‌توان به گرگ، گراز، خرس (نادر)، جوجه تیغی، اسب، گاو، و... اشاره کرد.
این آبشار از دامنه‌های شرق کوه اسپیناس"اسپینه" سرچشمه گرفته و به رودخانه‌ی لوندویل که با طول ۱۷ کیلومتر خود نیز از کوه اسپیناس سرچشمه گرفته سرازیر می‌شود و با شیب تندی به سمت کوته کومه و لوندویل حرکت کرده و در آخر وارد دریای خزر می‌شود.

گزارش برنامه:

براساس هماهنگی و اطلاع رسانی قبلی ساعت 14:00 بچه ها در محل مخابرات سردرود جمع شدند و با نیم ساعت تاخیر توسط مینی بوس آقای مجدیپور حرکت نمودیم. در مسیر آقای حبیبی و سپس در میدان بسیج آقای نظری که ساعتی را زیر باران شدید منتظرمان بود به جمع همنوردان ملحق شدند. ساعت حدود 19:30 بود که پس از طی شهرها و روستاهای مسیر که با بارش باران خنک و با طراوت شده بودند به محل روستای سوها رسیدیم. دوسه اتوبوس و چندین سواری در حال تردد بودند که حاکی از شلوغی در مکان دریاچه داشت. با طی نمودن سربالائی بعد از روستای سوها ساعت 20:20 به ساحل دریاچه کوچک سوها رسیدیم تقریبا اکثر جاهای مناسب توسط سایر گروه ها اشغال شده بود ماهم محلی را در نزدیکی آب یافته و اتراق کردیم. تعدادی از همنوردان که روزه بودند سریعا شروع به افطار کردندو بقیه نیز به تبع آنها بقیه مشغول خوردن نان و پنیر همراه با هندوانه شدند.

شب با تمامی زیبائیهایش از راه رسیده بود و اکثر دوستان در تلاش برای استراحت بودند که سردی و خنکی زیاد هوا مانع از ان بود ناچار دوسه نفر مشغول تهیه هیزم و برپاکردند آتش نزدیک چادر شدند و با بگو بخند شروع به آواز خوانی و سپری کردن زمان در گرمای دلچسب آتش بودند که به تدریج دوستان دیگر نیز یکی یکی به آنها ملحق شده و با آوازخوانی و خنده ساعت را به 2:00 نصف شب رساندیم تا اینکه با تذکر جدی آقای سامع جوقه را برهم زده وبرای خوابیدن درون کیسه خواب و چادرها رفتیم.

12 خرداد ماه 96 صبح ساعت 5:30 با صدای آقای علیزاده یکی یکی بیدار شده و مشغول ادای فریضه نماز شدیم. طبق قرار عصر دیروز چوپان محلی با موتور دبه شیر گوسفندی آورد و با شیر داغ و نان و شکر صبحانه را میل کردیم. ساعت 8:00 جمع گروه با محیا شدن و بستن کوله ها و انداختن عکس یادگاری با بنر گروه مسیر جنگلنوردی را درپیش گرفتیم.

مسیر حرکت:

از کنار دریاچه پیاده روی را شروع کردیم . در ابتدای مسیر ، با سربالایی ملایمی وارد دالانی در میان درختان جنگل شدیم که شروعش راه مشخصی بود و عریض ولی رفته رفته در ادامه ، راه باریکتر شد و بسیاری از جاها به علت جریان آب و تردد حیوانات وحشی ( بیشتر گراز ) ، راه خراب بود و گل آلود . در جای جای این جنگل رد پای اجاق های ذغال و چوب های بریده شده دیده می شد .

ادامه دادیم . مه بسیار سنگین بود تقریبا هیچ چیزی بیشتر از رنگ های زنده لباس های همراهان و زمین زیر پایمان مشخص نبود . اگرچه به نظر می رسید که در پایین دست کوهی که در حال صعود از آن بودیم دره زیبایی جای گرفته باشد ولی چیزی از این دره ندیدیم . فقط لحظات کوتاهی که باد شدید می شد و مه دقایقی کنار می رفت می شد قله کوه اسپیناس را که در مسیر آن حرکت می کردیم ببینیم .

بالاتر که می رفتیم ، اقلیم بهاری تر می شد . خبری از درختان جنگلی نبود ولی زمین پوشیده بود از گل های زردی که بیشتر در فصل بهار مهمان زمین های پایین دست اند .

قله را رد کردیم و از سمت دیگر آن به سمت ییلاق های طالش سرازیر شدیم . جایی که کلبه عشایر طالش جا گرفته بود از قله فاصله زیادی نداشت . در هوای مه آلود ، خسته نباشیدی گفتند و به صرف چای دعوتمان کردند . البته اینکه این ایلات تالشند را یکی از اهالی سوها گفت . ترکی بلد بودند و به ترکی صحبت می کردند . نپرسیدیم که تالش اند یا ترک . ولی مهمان نواز بودند و مهربان . اگرچه نتوانسیم دعوتشان را بپذیریم ولی از چشمه گوارایی که در کنار کلبه جاری بود ، قمقمه ها را آب کردیم و ادامه مسیر دادیم .

از کنار کلبه ، مسیر را در کناره کوه با شیبی رو به پایین ادامه دادیم . درختان از دور دیده می شدند و ادامه راه ما را به داخل جنگل هدایت می کرد . جنگلی مه گرفته و وهم انگیز که تلالو نور نیمه جان خورشید در داخل آن ، بسیار خیال انگیز و زیبا بود . دالانی که فقط رنگ سفید مه آمیخته با نور روز در انتهای آن در میان درختان دیده می شد و مسیر ، ما را به داخل آن هدایت می کرد .

این منطقه را قبلی ها دالان بهشتی نامیده بودند . من دالانی رو به بهشت را توصیف بهتری دیدم . در هر حال دیدنی بود و وصف نشدنی . سگ وفادارمان هم ما را همراهی می کرد تا از دالان های مختلفی که پی در پی جلوی رویمان ظاهر می شد عبور کنیم. منطقه دالان ها شیب نسبتا ملایمی داشت .

دالان که تمام شد ، دره بزرگی پیش رویمان ظاهر شد که مانند قبلی ها سرسبز بود . آب در میان دره جمع شده بود و آبگیری زیبا ایجاد شده بود و همه جا پر بود از گیاهانی که سبزی شان به نقره ای می زد . رنگی شبیه برگ های زیتون و در پهنه سبز چمن ، بسیار چشم نواز بودند . در مسیر سراشیب وارد دره شدیم و راه را در امتداد پرچینی که محدوده منطقه حفاظت شده را مشخص می کرد ادامه دادیم . باد سردی می وزید و رطوبت و مه هوا همراه با این باد ، گاهی آزار دهنده می شد . مخصوصا که وقت نهار بود و نیاز بود تا در گوشه ای دور از جریان باد ، نفسی تازه کنیم . بساط نهار را بپا کردیم و استراحت کوتاهی داشتیم . تا اینجا حدود 4 ساعت پیاده روی داشتیم و 9 کیلومتر از 17 کیلومتر روز اول را طی کرده بودیم . اینجا ییلاق لاتون بود .

از ییلاق وارد جنگل شدیم . جنگل ها رفته رفته رنگ عوض می کردند و از درختچه های انبوه بالادست در میان چمن زارهای سرسبز ، تبدیل به جنگل هایی با درختان کهن می شدند که میانشان را بوته های درخچه های خار و سرخس ها پوشانده بود . هوا رو به تاریکی می رفت و تلاش می کردیم به سرعتمان بیفزاییم . چند بار با دیدن جاهایی نسبتا صاف تصمیم گرفتیم اتراق کنیم و شب را همانجا چادر بزنیم ولی واقعیت این است که بعد از ییلاق ، مکان زیاد مناسبی که هم صاف باشد و هم خشک و هم نزدیک آب و از همه مهمتر ، امن و دور از مسیر تردد حیوانات وحشی ، وجود ندارد . لذا سعی کردیم با قدم های تند تز ، قبل از تاریکی هوا به سه راهی برسیم . ..............................................

 

حدود ساعت 20:15به کوته کومه رسیدیم . این روستا حمام آب گرم طبیعی دارد که می طلبد پس از یک روز به یادماندنی در کوه تنی به آب زد . نفری 5 هزار تومان خرداد 96 ) . غبار راه را شستیم و شب را در منزلی که کرایه کرده بودیم به مبلغ 120 هزارتومان پس از صرف شام به استراحت پرداختیم این شب هم تعدادی از جوانترهای گروه داخل اتاق مخصوصی رفته تا پاسی از شب به شادی و آواز و رقص مشغول شدند. صبح روز 13 خرداد ماه پس از بیداری و آماده شدن سوار مینی بوس شده وراهی آستارا شدیم . من بدلیل مشکلی که بابت کسالت فرزندم داشتم مجبور به ترک همنوردانم شدم و از آستارا با سواری راهی اردبیل و سپس تبریزشدم و همنوردانم به سمت شهر فومن و مقصد قلعه رودخان حرکت نمودند.

آنان در این برنامه با بازدید از قلعه رودخان شب را به ساحل زیبای خزر رسیده و آنجا استراحت کردند و صبح روز بعد در مسیر در نزدیکی شهر لوندویل دلی به دریازده و شنا کردند و در ادامه در جنگلهای حیران ناهار را میل نمودند و تا اینکه ساعتی قبل از اذان مغرب به شهر و دیارمان سردرود مراجعت نمودند.

برنامه بسیار بسیار زیبا و بیاد ماندنی را تجربه کردیم که به ندرت چنین خاطرات شیرین و برنامه دلچسبی را تجربه می کنیم.

به امید سلامتی و آرزوی برنامه های شاد در روزها و هفته های آتی

گزارش: مهندس اصغر نظری

عکس: آقایان قابلنژاد، کاظمی ..

 

برای دیدن آلبوم تصاویر روی عکس زیر کلیک کنید

بازگشت

افزودن یک دیدگاه